9 مدل معروف برنامه ریزی استراتژیک

9 مدل معروف برنامه ریزی استراتژیک

امروزه کسب‌وکارها با محیطی متلاطم و ناآرام روبرو هستند. تهدیدهای محیطی از هر سو حیات و بقای آنها را تهدید می‌کند. کسب‌وکارها باید جایگاه فعلی خود را شناخته، نقاط قوت و ضعف خود را به دقت تحلیل کرده و با تکیه بر قوت‌ها از فرصت‌های محیطی استفاده کرده و خود را برای برخورد با تهدیدها آماده کنند. این مهم در قالب برنامه ریزی استراتژیک امکان‌پذیر است. در چارچوب برنامه‌ریزی استراتژیک کسب‌وکار می‌تواند میزان توانمندی و شرایط محیطی را تحلیل کرده و بر اساس آن اهداف قابل دسترس را تعیین کرده و روش‌های رسیدن به آنها را مشخص کند. در این راستا آنچه مهم است این است که چگونه می‌توان برنامه‌ریزی استراتژیک، پویا و کاربردی برای کسب‌وکار انجام داد. 

پس با ما تا انتهای این مطلب همراه باشید، تا شما را با مدل‌های پرکاربرد برنامه‌ریزی آشنا کنیم.

مدل های برنامه ریزی استراتژیک

قبل از هر چیز چنانچه می خواهید عمیقا با مفهوم استراتژی آشنا شوید پیشنهاد می کنیم صفحه استراتژی چیست را مشاهده کنید.

برخی مدل‌های برنامه‌ریزی استراتژیک هستند که به طور گسترده اجرا می‌شوند. آنچه که در ادامه خواهید دید، معروفترین آنها است: 

تحلیل سوات (SWOT analysis)

اولین مدل مورد بررسی، تحلیل سوات است که طبق گزارش موسسه گارتنر، پر استفاده‌ترین ابزار برنامه‌ریزی استراتژیک در جهان محسوب می‌شود. در این تحلیل از دو رویکرد داخلی و خارجی به کسب‌وکار نگاه می‌شود. تحلیل SWOT شامل جمع‌آوری و به تصویر کشیدن اطلاعات داخلی و خارجی است که در دستیابی به چشم‌انداز سازمان تأثیر دارند و یا ممکن است در آینده نزدیک (یک‌سال آتی) تأثیر داشته باشد. این ماتریس، چارچوبی است که کمک می‌کند تا عوامل داخلی (شامل نقاط قوت و ضعف شرکت) با عوامل خارجی (شامل فرصتها و تهدیدها) کنار هم دیده شوند.  

 

مزیت اصلی تحلیل سوات این است که ترکیب نگاه داخلی و نگاه بیرونی ایجاد می‌کند و استراتژی‌هایی را ایجاد می کند که براساس منطق داخلی و خارجی کسب و کار شکل می گیرد. مزیت دوم تحلیل سوات این است که امکان بارش افکار (طوفان فکری) را ایجاد کرده و استراتژی‌های زیادی را شناسایی می‌کند. مزیت سوم تحلیل سوات در نظر گرفتن چشم‌انداز کسب و کار به عنوان مبنایی برای تفکر است که باعث می‌شود استراتژی‌ها هدفمند طراحی شود. محدودیت اصلی این مدل این است که، ممکن است در بکارگیری آن یک نگرش سطحی حاکم شده باشد که موجب پراکندگی افکار و استراتژی‌های گاهاً متضاد شود.

 

از طریق این لینک در این مورد بیشتر بخوانید: swot  چیست؟ شرح کامل ماتریس سوات

 

کارت امتیازی متوازن (Balanced Score Card – BSC)

دومین مدل برنامه‌ریزی که می‌خواهیم به تفسیر آن بپردازیم، کارت امتیازی متوازن است که برای اجرا و ارزیابی استراتژی‌ها استفاده می‌شود. کاپلان و نورتن می‌گویند که ارزیابی عملکرد سازمانها تنها بر اساس شاخص‌های گذشته مالی کار سنجیده‌ای نیست چرا که همین شاخص‌ها، سالی یک بار و در مجمع و براساس صورتهای مالی انجام می‌شود. دو اشکال عمده دارد: یکی اینکه تنها بر شاخص‌های مالی تاکید می‌شود و سایر مولفه‌های کسب و کار مانند یادگیری، فرآیندها و مشتری فراموش می‌شود، دوم اینکه، گذشته‌نگر هستند یعنی رویدادهای یک‌سال قبل مرور شده و بر اساس آن برای حال یا آینده تصمیم‌گیری می‌شود.

ویژگی برجسته کارت امتیازی متوازن این است که شاخص‌های سنتی سنجش عملکردهای مالی را با سایر شاخص‌های شرکت پیوند می‌دهد و آنها را در قالب چهار منظر بررسی می‌کند. در نتیجه این شاخص‌ها آنقدر جامعیت خواهند داشت که بتوانند برای راهبری شرکت‌های عصر حاضر یعنی عصر اطلاعات که با موضوعات پیچیده مشتری، تأمین‌کنندگان، کارکنان، فرایندها، تکنولوژی‌ها و نوآوری‌ها مناسب بوده و به سودآوری هر چه بیشتر کمک کنند.

 

برای توضیحات بیشتر صفحه BSC چیست؟ را ببینید.

 

برنامه ریزی شکاف (Gap Analysis)

مدل بعدی که به بررسی آن خواهیم پرداخت، برنامه‌ریزی شکاف است.از این برنامه‌ریزی، به عنوان «تحلیل شکاف نیاز»، «نیازسنجی» یا «شکاف برنامه‌ریزی استراتژیک» نیز یاد می‌شود. از آن برای مقایسه جایگاهی که یک کسب و کار در حال حاضر دارد، جایگاهی که می‌خواهد داشته باشد (چشم‌انداز) و در آخر اینکه، چگونه می‌توان فاصله بین آنها را پر کرد، استفاده می‌شود.

 

تحلیل شکاف (مدل برنامه ریزی استراتژیک)

 

اگر نمی‎دانید که چگونه این نوع تحلیل را انجام دهید، سه مرحله ساده برای اجرای آن وجود دارد که در ادامه شرح داده شده است:

  1. وضعیت کنونی خود را تحلیل کنید. اگر نمی‌‎دانید که برای تحلیل شکاف، چگونه و از کجا آغاز کنید، باید گفت که بهتر است ابتدا آنچه را که ما «هم اکنون و آینده شما» می‌‎نامیم، مشخص کنید. یعنی جایی که سازمان شما در حال حاضر در آنجاست و جایگاهی که می‎خواهید به آن دست پیدا کنید.
  1. شرایط ایده‌ال آینده را شناسایی کنید. هنگامی‌که یک تصویر بزرگ به دست ‎آوردید، متوجه می‌‎شوید که تیم یا سازمان شما در حال حاضر چگونه کار می‌کند. شما باید از لحاظ استراتژیک، ایده‌آل بیاندیشید. کجا می‌‌خواهید باشید؟ چه اتفاقی لازم است اما رخ نمی‎دهد؟ چه اتفاقی می‎تواند ‎رخ دهد که قبل از آن نبوده یا شاید تغییر کرده است؟ و مهمتر از همه اینکه، چه چیزی باید برای رسیدن به چنان جایگاهی اتفاق بیافتد؟
  1. چگونه از مشکلات پیشی بگیرید. این بخش از تحلیل، اندکی دشوار است. شما باید تعیین کنید که چه شکافی وجود دارد و چگونه این شکافها از رسیدن به هدف جلوگیری می‌‎کنند. بخش بهتر و مهمتر، دانستن این است که چگونه از مشکلات فراتر روید. باید اهدافی روشن ایجاد کنید که به شما کمک می‌کند تا تغییرات خود را به درستی انجام دهید.

 

استراتژی اقیانوس آبی

یکی از رویکردهای خلاقانه به استراتژی، اقیانوس آبی است.بر اساس این استراتژی، توصیه می‌شود که «فضای بازار غیرقابل رقابت» و جایی که «رقابتی وجود ندارد» ایجاد کنید. این نوع برنامه‌ریزی می‌گوید که چرا به جای تلاش برای زنده ماندن در «اقیانوس قرمز» خون‌آلود و رقابت شرورانه، به «اقیانوس آبی» کوچ نمی‌کنید که در آن رقابت کم یا اصلاً هیچ رقابتی وجود ندارد؟ دنیای بازار از دو نوع اقیانوس تشکیل شده است: اقیانوس قرمز و اقیانوس آبی.

  • اقیانوس قرمز: تمام صنایعی است که امروز وجود دارند و فضای شناخته شده بازار است. رقابت تنگاتنگ در صنایع موجود، اقیانوس را خونین می‌کند. استراتژی اقیانوس قرمز بر رقابت متمرکز است. شرکتها با شلوغ شدن فضای بازار، برای کسب سهم بیشتری از تقاضای محدود به شدت رقابت با هم درگیر می‌شوند. رقابت در اقیانوس قرمز یک بازی با جمع ثابت است. ثروت موجود بین شرکتهای رقیب تقسیم می‌شود. سهم بیشتر یکی، موجب کاهش سهم دیگری می‌شود. با افزایش رقابت، میزان سود کاهش می‌یابد.
  • اقیانوس آبی: صنایع و بخش‌هایی از بازار که امروزه وجود ندارند و فضای ناشناخته بازار است. بازاری است که هنوز توسط دیگران کشف نشده و درگیر رقابت نیست. فرصتهای زیادی برای رشد در آن وجود دارد. استراتژی اقیانوس آبی به دنبال ایجاد تقاضای جدید است. شرکتها به جای جنگ بر سر سود محدود در یک بازار، فضای بازار غیرقابل رقابت را برای خود ایجاد می‌کنند. ایجاد اقیانوس آبی جمع بدون عدد ثابت است. فرصت کافی برای رشد وجود دارد که هم سودآور است و هم به سرعت قابل رشد است.

 

  برای مطالعه بیشتر صفحه استراتژی اقیانوس آبی را ببینید.

 

 برنامه ریزی هوشین کانری (Hoshin Kanri Planning)

ابزار دیگری که در اینجا معرفی می کنیم هوشین کانری است. این رویکرد اهداف استراتژیک شما را با پروژه ها و وظایف شما هماهنگ می کند تا اطمینان حاصل شود که تلاش های تیم هماهنگ است. شایان ذکر است که این مدل برنامه ریزی استراتژیک بیشتر بر روی اهداف و ابتکارات متمرکز است تا اقدامات.

 

هوشین کانری (مدل برنامه ریزی استراتژیک)

 

فرآیند برنامه ریزی هوشین

روش هوشین کانری را می توان با یک فرآیند 7 مرحله ای که به عنوان برنامه ریزی هوشین نیز شناخته می شود، خلاصه کرد:

 

هوشین کانری (مدل برنامه ریزی استراتژیک)

 

  1. رهبری شرکت: یک چشم‌انداز قوی ایجاد می‌کند که به این سوال پاسخ می‌دهد «چرا شرکت وجود دارد؟»
  1. تیم رهبری: اهداف کلیدی یا ماموریت را تعریف می‌کند. در صورت دستیابی درست به آن  مزیت رقابتی برای شرکت ایجاد خواهند کرد. اینها اهداف اصلی هستند که معمولاً نیازمند تلاش هر فرد در شرکت است.
  1. تقسیم اهداف: تیم رهبری، همراه با مدیریت ارشد، هدف‌ها را به اهداف سالانه تقسیم می‌کند.
  1. هدف‌گذاری: پس از تدوین اهداف سالانه، آنها باید در تمام سطوح سازمان «استقرار» داشته باشند. این فرآیند «هدف‌گذاری» است که از بالا شروع می‌شود و به هر کارمند منتقل می‌شود.
  1. اجرا: با مرحله بعدی، اجرای واقعی شروع می‌شود. این مرحله با دو مرحله بعدی همراه است.
  1. بررسی ماهانه: بررسی‌های ماهانه اطمینان حاصل می‌کند که کارها طبق برنامه اجرا می‌شود.
  1. بررسی سالانه: در پایان سال، یک بررسی سالانه انجام می‌شود که نتیجه نهایی به دست آمده را تأیید می‌کند.

مزیت اصلی برنامه‌ریزی هوشین کانری بهبود مستمر است. دارای سازوکارهای بهبود مستمر داخلی است که یک عنصر کلیدی برای موفقیت است و از ابزاری به نام کچبال (Catchball) استفاده می شود.

کچبال (Catchball‌): یکی از جزئیات مهم در مورد برنامه‌ریزی هوشین این است که تنها از بالا به پایین اجرا نمی‌شود. برعکس، این یک تلاش مشترک بین مدیریت و کارمندان است که باید بر سر اهداف متقابل توافق کنند.

اگر مدیریت، افراد را بدون نظرخواهی، به سمت دستیابی به اهداف معین هدایت کند، در صورت نادیده گرفتن برخی جزئیات، خطر بی انگیزگی و خطاهای پرهزینه را به همراه خواهد داشت.

فایده بحث در مورد اهداف با افرادی که فعالانه روی آنها کار خواهند کرد این است که آنها به جزئیات بیشتر از مدیریت توجه می کنند. از نظر عملی، این ماهیت (‌Catchball‌) است.

داشتن اهداف خوب، واقع بینانه و مورد توافق مهم است زیرا انگیزه را افزایش داده، یک حلقه بازخورد ارزشمند ایجاد می‌کند و تعهد به فرآیند اجرا را بهبود می‌بخشد. محدودیت این مدل این است که، نمی‌تواند پیش بینی کند که در یک سال چه اتفاقی خواهد افتاد. هر شرکتی مانند بدن انسان است، بخش ها، تیم ها و مدیریت نماینده اندام ها هستند و اطلاعات نشان دهنده ی خونی است که به اندام ها تزریق می کند اگر یکسال طول بکشد خون به اندام ها برسد چه بر سر بدن می آید؟ درست است، بدن خواهد مرد. گردش خون باید منظم و پایدار باشد تا بدن سالم بماند. در حالی که اهداف و چشم انداز بزرگ باید وجود داشته باشد، برای موفقیت یک سازمان، باید سیستمی وجود داشته باشد که آن را با دنیای پویای امروزی تطبیق دهد.

 

برنامه ریزی استراتژیک مبتنی بر مسئله (Issue-Based Strategic Planning)

و حالا می‌رسیم به توضیح و تفسیر برنامه‌ریزی مبتنی بر مسئله که به زمان حال و پروژه‌های آینده توجه می‌شود. هدف از این نوع برنامه‌ریزی شناسایی چالش‌های عمده‌ای است که سازمان شما در حال حاضر با آن مواجه است. به بیان ساده‌تر، ابتدا مسائل استراتژیک را پیدا کرده و بر آن تمرکز می‌کنید. این نوع برنامه‌ریزی برای کسب‌وکارهایی که نیروی جوان و یا محدودیت منابع دارند مناسب‌تر است. برای این کار ابتدا تیم رهبری یا مشاور استراتژی به عنوان اولین گام موضوعات و اهداف اصلی را شناسایی می‌کنند. در مرحله بعد، برنامه‌های عملیاتی برای مواجه شدن با این مسائل شناسایی شده و بودجه و منابع لازم تخصیص می‌یابند.

 9 مرحله برنامه ریزی مبتنی بر مسئله 

  1. تحلیل استراتژیک: این کار شامل گروه‌بندی مسئله‌ها و تعیین اهداف کلیدی پیرامون آنها می‌شود. یعنی باید ابتدا محیط پیرامون کسب‌وکارمان را شناخته و بعد اهداف اصلی و موضوعات مورد توجه را به درستی الویت‌بندی کنیم.
  2. تدوین استراتژی‌ها: در این قسمت است که می‌توانید برای حل چالش‌های کلیدی که با آن روبرو هستید، به سمت رویکردهای دقیق‌تر بروید.
  3. به روزرسانی چشم‌انداز، ماموریت و ارزشها: در صورتی که چشم‌انداز و ماموریت با استراتژی‌های فعلی همسو نیست، آنها را اصلاح کنید. 
  4. تعیین منابع: منابع را بر اساس برنامه‌های تخصیص داده و بر همین اساس نیز مسئولیتها را مشخص کنید. 
  5. ثبت مسئله‌ها: هر موضوعی که مربوط به برنامه‌ریزی استراتژیک است را از تمامی سطوح کاری خود بالاتر بدانید و سعی کنید همیشه به روز باشید. فراموش نکنید بدون برنامه‌ریزی درست نباید قدم از قدم بردارید!
  6. سند برنامه استراتژی: تدوین یک سند استراتژی سالانه از ابتدا تا یک برنامه چند ساله را در نظر بگیرید که می‌تواند در جلسات برنامه‌ریزی سالانه مورد بحث و بررسی قرار بگیرد. در این جلسات روند پیشبرد اهداف بررسی می‌شود تا ببینیم کارها چگونه پیش رفته است. 
  7. تخصیص بودجه: طرح‌هایی برای بودجه‌بندی و تخصیص منابع ایجاد کنید که تیم مدیریت آن را بپذیرد و در راستای آن کارها را پیش ببرند.
  8. بررسی استراتژیک، تاکتیکی و عملیاتی: باید عملکرد یک ساله خود را بررسی کرده و میزان موفقیت کسب‌وکار خود را،  نسبت به اهدافی که از قبل تعریف شده است بسنجید.
  9. نظارت و بررسی مداوم: نظارت، بررسی، ارزیابی و به روز رسانی هر گونه اسناد برنامه‌ریزی استراتژیک و تاکتیکی بسیار مهم و حیاتی است.

 مهم این است که در برنامه‌ریزی مبتنی بر مسئله  تیم مدیریت بتواند به مسائل واقعی فکر کند. اینجاست که آموزش برنامه‌ریزی مبتنی بر مسئله مهم می‌شود. زیرا آنها باید عمیق‌تر در مسائل کاوش کنند و راه‌حل‌های جامعی برای مشکلات کسب و کار ایجاد کنند. نگاه کردن به مسئله‌های کسب‌وکار یک چالش جدی محسوب می‌شود، اما با کمی تمرکز، یک رویکرد توسعه یافته مدیریت و همچنین مشاوره استراتژی می‌تواند موفقیت خود را ایجاد کنید.

 

برای اطلاعات بیشتر صفحه دوره برنامه ریزی استراتژیک را ببینید.

 

برنامه ریزی استراتژیک مبتنی بر هدف ( Management By Objective – MBO)

تفسیر بعدی که باید به آن پرداخته شود، برنامه‌ریزی استراتژیک مبتنی بر هدف است که دقیقاً بر عکس برنامه‌ریزی مبتنی بر مسئله است. این رویکرد اینگونه است که همه چیز با چشم‌انداز کسب‌وکار شما شروع می‌شود. چشم‌انداز ماهیت آینده‌نگرانه دارد، اما برای تحقق بخشیدن به آنها نیاز به جزئیات است. برنامه‌ریزی مبتنی بر هدف با تعیین اهداف قابل اندازه‌گیری که با چشم‌انداز و برنامه استراتژیک شما همسو باشد، با این چالش مقابله می‌کند. چون این برنامه بلندمدت است باید برای دستیابی به هدف، یک دوره زمانی مشخص (حدود 3 تا 5 سال) را تعریف کنید.

6 مرحله برنامه ریزی مبتنی بر هدف 

  1. تعیین اهداف کسب‌وکار: اهداف نه تنها برای موفقیت هر کسب‌وکاری حیاتی است، بلکه اهداف مختلفی را نیز شامل می‌شود.
  1. تعیین اهداف کارکنان: هنگامی که به کارکنان در مورد اهداف کلی، برنامه و استراتژی‌هایی که باید دنبال شوند، توضیح داده شد، مدیران می‌توانند با کارمندان خود برای تعیین اهداف شخصی خود صحبت و اقدام به موقع انجام دهد.
  1. نظارت مستمر بر عملکرد و پیشرفت: گرچه رویکرد مدیریت بر اساس اهداف برای افزایش اثربخشی مدیران ضروری است، اما برای نظارت بر عملکرد و پیشرفت هر یک از کارکنان سازمان به همان اندازه ضروری است.
  1. ارزیابی عملکرد: در چارچوب این برنامه‌ریزی، بررسی عملکرد با مشارکت مدیران مربوطه به دست می‌آید.
  1. ارائه بازخورد: در رویکرد مدیریت بر اساس اهداف، ضروری‌ترین مرحله، بازخورد مستمر از نتایج و اهداف است، زیرا کارکنان را قادر می‌سازد تا اقدامات خود را پیگیری و اصلاح کنند. بازخورد مداوم با جلسات ارزیابی  مکرر تکمیل می‌شود که در آن مدیریت و کارمندان ممکن است در مورد پیشرفت به سمت اهداف بحث کنند که منجر به بازخورد بیشتر می شود.
  1. ارزیابی عملکرد: بررسی عملکرد یک بررسی معمولی از موفقیت کارکنان در کسب و کار برنامه‌ریزی استراتژیک مبتنی بر هدف است.

 از مزیتهای برنامه‌ریزی مبتنی بر هدف می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • به کارکنان کمک می‌کند تا از نقشها و مسئولیتهای خود در محل کار خود آگاه شوند.
  • این رویکرد معمولاً منجر به کار تیمی و ارتباطات بهتر می‌شود.
  • درک روشنی از آنچه از آنها انتظار می‌رود به کارکنان ارائه می‌دهد.
  • احساس وفاداری به کسب‌وکار ایجاد می‌کنند.
  • و مورد آخر اینکه، مدیران کمک می‌کنند تا اطمینان حاصل شود که اهداف کارمندان با اهداف سازمان مرتبط است.

از محدودیتهای این مدل می‌توان به مواردی همچون: این برنامه ریزی اغلب اخلاق و شرایط کاری موجود سازمان را نادیده می‌گیرد. دیگری اینکه، مدیران برای دستیابی به اهداف خود به کارکنان فشار دائمی وارد می کنند. و در آخر، مدیران گاهی اوقات بیش از حد بر تنظیم هدف، در مقایسه با مسائل عملیاتی، به عنوان مولد موفقیت تاکید می‌کنند.

 

برای اطلاعات بیشتر صفحه هدف استراتژیک چیست؟ را ببینید.

 

برنامه ریزی استراتژیک در زمان واقعی (Real-Time Strategic Planning)

جالبه بدونید که هر کسب و کار براساس اهدافش برنامه ریزی می کند و هر کسب و کاری مدلش با کسب و کار دیگر متفاوت خواهد بود. و نمی توانیم از هر برنامه ریزی که مد نظرمان است استفاده کنیم. در این نوع برنامه‌ریزی استراتژیک در درجه اول، توسط کسب‌وکارهایی استفاده می‌شود که باید واکنش‌پذیرتر باشند و برنامه‌ریزی استراتژیک را در «زمان واقعی» انجام دهند. برای این شرکت‌ها، برنامه‌های دقیق و بلندمدت معمولاً در چرخه برنامه‌ریزی سه تا پنج ساله نامربوط می‌شوند، می‌پرسید چرا؟ به دلیل اینکه، محیطی که در آن فعالیت می‌کنند به سرعت تغییر می‌کند. بسیاری از سازمان‌های بخش خصوصی از این مدل استفاده می‌کنند.  برای مثال، یک آژانس امدادرسانی در بلایای طبیعی به توانایی واکنش سریع و تطبیق استراتژی خود برای رسیدگی فوری به یک بحران نیاز دارد و باید به سرعت برنامه ریزی انجام شود که در آن شرایط بحرانی پاسخگو نیاز باشد.

اصول برنامه ریزی مبتنی بر زمان واقعی

  1. ماهیت کسب و کارتان را تعیین کنید.
  • ماموریت و تأثیر سازمان شما چیست؟
  • چه کاری انجام می دهید؟ (برنامه ها و خدمات)
  • کجا؟ (حوزه جغرافیایی) و برای چه کسانی؟ (شرکت کنندگان، مشتریان یا مشتریان)
  • و چگونه هزینه آن را پرداخت می کنید؟
  1. مزیت رقابتی تان را شناسایی کنید.
  • از چه نقاط قوتی برای متمایز کردن سازمان خود از سایرین و رقابت موثر برای منابع و مشتریان استفاده می کنید؟

این مرحله مستلزم تجزیه و تحلیل سازمان‌های دیگر در همان منطقه جغرافیایی است که برنامه‌های مشابهی را برای مؤلفه‌های مشابه با منابع مالی مشابه ارائه می‌دهند.به بیان ساده تر، ابتدا باید کسب و کار های دیگرکه هم رده ی کسب و کار خودمان است ودرهمان منطقه ی جغرافیایی که کسب و کار ما حضور دارند را بررسی کنیم و ببینیم چه نقاط قوتی کسب و کار ما نسبت به کسب و کار رقیب دارد تا ما را از شرکت رقیب متمایز میکند.

  1. بدانید چگونه تصمیم خواهید گرفت.

یک «استراتژی» متشکل از معیارهایی که برای انتخاب  اقدامات استفاده می‌کنید، ایجاد کنید. برای مثال، اگر یک گزینه، ماموریت شما را پیش برد و مزیت رقابتی شما را افزایش دهد، ممکن است به یک برنامه استراتژی تبدیل شود.

  1. سوالات استراتژیک درست را تعریف کنید.

 بسیاری از سؤالات به طور طبیعی هنگام ارائه یک فرصت به وجود می آیند، اما همه آنها استراتژیک نیستند.

 سؤالات استراتژیکی را که اکنون باید به آنها پاسخ داده شود، شناسایی کنید، به عنوان مثال  ("پیامدهای مأموریت ما چیست؟"). و سؤالات عملیاتی به عنوان مثال، «آیا می‌توانیم کارکنان بیشتری را برای اجرای برنامه خود استخدام کنیم؟» دسته‌بندی سوالات را از هم تمیز قائل شوید.

 

برنامه‌ریزی زمان واقعی بسیار نزدیک به مفهوم استراتژی نوظهور است که توسط هنری مینتزبرگ معرفی شده است.

برای آشنایی بیشتر صفحه استراتژی نوظهور را ببینید.

 

برنامه ریزی استراتژیک مبتنی بر سناریو (Scenario-Based Strategic Planning)

توجه کنید که کسب‌وکارهای محدودی هستد که هنگام برنامه‌ریزی، تغییرات خارجی و اثر آن را بر استراتژی زیر نظر می‌گیرند. با استفاده از برنامه‌ریزی مبتنی بر سناریو می‌توان این نقیصه را برطرف کرد. اگر در صنعتی قرار دارید که تغییرات بازار و صنعت زیاد است و یا در گذشته تغییرات پرهزینه و غیرمنتظره‌ای را پشت سر گذاشته‌اید، سناریو یک ابزار عالی برای تدوین چشم‌انداز محسوب می‌شود.

  • به عنوان مثال، کشاورزان از سناریوها برای پیش بینی خوب یا بد بودن برداشت بسته به آب و هوا استفاده می‌کنند. این به آنها نه تنها کمک می‌کند تا فروش خود را پیش‌بینی کنند بلکه سرمایه‌گذاری‌های آینده خود را نیز بررسی کنند.
  • نهادهای نظامی در عملیات خود از برنامه‌ریزی سناریو برای مقابله با هر موقعیت غیر محتمل استفاده می‌کنند و عواقب هر رویداد را پیش‌بینی می‌کنند. در این صورت، سناریوسازی می‌تواند به معنای تفاوت بین مرگ و زندگی باشد.

 

برنامه ریزی سناریو

 

همانطور که از تصویر بالا می‌بینید، فرآیند توسعه سناریو دارای 4 مرحله حیاتی است. پس از شناسایی نیروهای محرک و عدم قطعیت‌های حیاتی برای ماه‌ها یا سال‌های آینده، هدف این است که 4 سناریو متمایز را ایجاد کنیم که به احتمال زیاد اتفاق می افتد.

  1. نیروهای محرک خود را شناسایی کنید: برای شروع، باید در مورد تغییرات بزرگ جامعه مانند: اقتصاد، فناوری و سیاست در آینده صحبت کنید، و ببینید که چگونه بر کسب‌وکار شما تأثیر می‌گذارد.
  1. عدم قطعیت‌های حیاتی خود را شناسایی کنید: هنگامی که نیروهای محرک خود را شناسایی کردید و فهرستی از آن تهیه کردید، تنها دو مورد را انتخاب کنید (آنهایی که بیشترین تأثیر را بر تجارت شما دارند).
  1. طیف وسیعی از سناریوهای قابل قبول را ایجاد کنید: اکنون هدف این است که نوعی ماتریس را با دو عدم قطعیت بحرانی خود به عنوان محور تشکیل دهید (به تصویر بالا مراجعه کنید). بسته به اینکه هر کدام از عدم‌قطعیت‌ها چه جهتی را طی خواهند کرد، اکنون می توانید چهار سناریو ممکن برای آینده ترسیم کنید.
  1. در مورد پیامدها بحث کنید: در این مرحله نهایی، شما باید پیامدها و تأثیرات مختلف هر سناریو را مورد بحث قرار دهید و شروع به تجدید نظر در استراتژی خود کنید: ماموریت و اهداف خود را با در نظر گرفتن هر سناریو تنظیم کنید.

 

برای اطلاعات بیشتر صفحه برنامه ریزی سناریو را ببینید.

 

 نظریه محدودیتها (Theory of Constraints)

 تحلیل محدودیت‌ها برعکس اسمش که خیلی سخت به نظر می رسد بسیار روان و متقاعد کننده است، بر اساس این ایده است که موانع واضحی برای اجرای استراتژی در کسب‌وکار شما وجود دارد. حذف حلقه ضعیف (یا حداقل بهبود عملکرد در آن زمینه) کلید دستیابی به نتایج بهتر است. برای مثال کسب‌وکاری را در نظر بگیرید که مشکل گردش کالا و فروش را دارد، و ضعیف‌ترین حلقه‌ی آن را بازاریابی تشکیل می‌دهد. در اینجا مهمترین محدودیت گردش منظم کالا، بازاریابی است و برای بهبود گردش کل کالا، نیاز است که این بخش تقویت شود. نظریه محدودیت‌ها روش خاصی را برای شناسایی و حذف محدودیت‌ها ارائه می‌دهد که به آن پنج مرحله تمرکز می‌گویند. همانطور که در نمودار زیر نشان داده شده است، این یک فرآیند چرخه‌ای است.

  1. شناسایی محدودیت فعلی: بخش واحدی از فرآیند که از سرعت دستیابی شما به هدف‌تان می‌کاهد را شناسایی کنید.
  2. بهره برداری با استفاده از منابع موجود: سرعت عملیات محدودیت را به سرعت بهبود دهید (یعنی از آنچه دارید حداکثر استفاده را ببرید).
  3. کارکنان: همه فعالیت‌های کارکنان را بررسی کنید تا مطمئن شوید که آنها با نیازهای نظریه محدودیت همسو هستند و واقعاً از آن پشتیبانی می‌کنند!
  4. ترفیع (خروج از محدودیت): اگر محدودیت هنوز وجود دارد (یعنی جابجا نشده است)، در نظر بگیرید که چه اقدامات دیگری می توان برای حذف آن از محدودیت انجام داد. به طور معمول، اقدامات در این مرحله تا زمانی که محدودیت‌ها «شکسته» شود (تا زمانی که به جای دیگری منتقل شود) ادامه می‌یابد. در برخی موارد ممکن است نیاز به سرمایه‌گذاری باشد.
  5. تکرار: پنج مرحله تمرکز یک چرخه بهبود مستمر است. بنابراین، هنگامی که یک محدودیت حل شد، محدودیت بعدی باید بلافاصله برطرف شود. این مرحله یادآوری است که هرگز از خود راضی نباشید. محدودیت فعلی را به شدت بهبود ببخشید و سپس بلافاصله به محدودیت بعدی بروید.

از مزیت‌های نظریه محدودیت به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

  • افزایش سود: هدف اصلی TOC برای اکثر کسب‌وکارها
  • بهبود سریع: نتیجه تمرکز بر روی یک منطقه مهم
  • ظرفیت بهبودیافته: بهینه‌سازی محدودیت باعث می‌شود محصول بیشتری تولید شود.
  • کاهش زمان: بهینه‌سازی محدودیت منجر به روان‌تر و سریع‌تر جریان کار می‌شود.
  • کاهش موجودی: از بین بردن تنگناها به این معنی است که کار کمتری در حال انجام است.

 

برای اطلاعات بیشتر صفحه مزیت برنامه ریزی استراتژیک را ببینید.

 

اهداف و نتایج کلیدی (Objective and Key Results (OKRs))

و نهایتاً آخرین مدلی که بررسی می‌کنیم، اهداف و نتایج کلیدی است. این مدل ابزاری برای تعیین اهداف است که توسط برخی شرکتهای بزرگ و موفق دنیا از قبیل گوگل، آی.بی.ام، دیسنی، توئیتر، لینکدین، بی.‌ام.‌و و دراب‌باکس مورد استفاده قرار می گیرد. این شرکتها می‌توانند هزاران کارمند خود را رهبری کرده و به سوی اهداف بلندپروازانه مشترک پیش ببرند. برای بهره مندی از اهداف و نتایج کلیدی نیازی نیست که یک شرکت چند ملیتی باشید، یا حتی یک رهبر تیم. این چارچوب داده محور برای تعیین اهداف شخصی نیز به همان اندازه کاربرد دارد.

 

اهداف و نتایج کلیدی (مدل برنامه ریزی استراتژیک)‌

 

این مدل، مخفف کلمات اهداف و نتایج کلیدی (Objectives and Key Results - OKRs) است. به بیان ساده، اهداف می‌گویند که کجا می‌روید و نتایج اصلی نحوه رسیدن به آنجا را مشخص می‌کنند.

 

برای مطالعه بیشتر صفحه مدل OKRs چیست؟را ببینید.

 

 و سخن آخر...

ممکن است با مطالعه مدل‌های برنامه‌ریزی، ‌ این سوال برای شما ایجاد شده باشد که کدام یک سودمندتر است؟ در پاسخ به این سوال و انتخاب مدل مناسب، به موارد زیر توجه داشته باشید:

  1. برخی از این مدل‌ها مانند تحلیل سوات یا کارت امیتازی متوازن، معروف‌تر هستد و در نزد اکثر مدیران مقبولیت بیشتری دارند. احتمالاً اینهایی که مقبولیت بیشتری دارند، کارآمدی بیشتری هم دارند. 
  2. گاهی اوقات مدیر به هر دلیلی با یکی نسبت به دیگری راحت‌تر هست. برای مثال فرد کارآفرین و خلاق ممکن است به مدل «اقیانوس آبی» علاقه بیشتری نشان دهد و احساس کند که با این مدل راحت‌تر و بهتر می‌تواند فکر کند. به هر حال، این یک انتخاب است و اگر احساس می‌کنید در استفاده از یک مدل خاص، راحت‌تر می‌توانید فکر کنید، از آن استفاده کنید. 
  3. شرایط کسب‌وکار و محیط صنعت و بازار هم عامل مهمی در انتخاب یک مدل خاص است. میزان تغییرپذیری محیط، شرایط رقابت، شرایط داخلی کسب‌وکار از قبیل ماهیت محصولات و خدمات، اندازه کسب‌وکار و موارد مشابه نیز در انتخاب یک مدل خاص اثر دارند. 

 توجه کنید برای اینکه بتوانید انتخاب درستی را انجام دهید، نیاز است از یک استراتژیست ماهر در این امر مشاوره و کمک بگیرید. زیرا با انتخاب روش اشتباه تمام برنامه ریزی های شما برای کسب و کارتان آسیب خواهد دید.

برای اطلاعات بیشتر صفحه مشاوره استراتژی را ببینید.

 

ادمین سایت

این مقاله در تاریخ 1400/09/18 توسط دکتر عباس خدادادی در سایت سایت تخصصی هوشمندی استراتژیک منتشر شده و در تاریخ 1401/01/24 بروزرسانی گردید.
لینک منبع: منبع مقاله در سایت

پیشنهاد می‌شود برای آشنایی بیشتر با برنامه‌ریزی استراتژیک، حتماً این پست‌ها را بخوانید.

هوشمندی استراتژیک چیست؟ توضیحات کامل به همراه 6 تصویر مفهومی 8295 بازدید

هوشمندی استراتژیک چیست؟ توضیحات کامل به همراه 6 تصویر مفهومی

طبق تحقیق موسسه معروف گارتنر، کسب و کارها با استفاده از توان تحلیل‌گری به موفقیت می‌رسند. تحلیل‌گری نیازمند هوشمندی استراتژیک است. در این مقاله تفکر هوشمندی استراتژیک در کنار لایه‌های هوش سازمان معرفی شده است.

دیدگاه کاربران ...

دیدگاه خود را بیان کنید

  • با عرض سلام و احترام خدمت شما، ضمن تشکر بابت سایت پربار و مطالب عالی‌تون، یه درخواست داشتم. اگر برایتان مقدور است امکان چاپ مطالب را در سایت‌تان اضافه کنید. بعضی وقتها دسترسی به اینترنت مقدور نیست و امکان استفاده از مطالب سایت وجود ندارد. با تشکر از شما

    • سلام. سپاسگزارم. مطالب در سایت قابل کپی کردن است، براحتی می‌توانید برای ویرایش در نرم‌افزار ورد منتقل کنید. فقط خواهشمندیم که منبع مطالب را بیان فرمایید تا سایر افراد علاقه‌مند هم به این مطالب مراجعه کنند.

      • 1400/09/25
  • سلام و درود و عرض ارادت خدمت جناب آقای دکتر خدادادی عزیز بنده دکتری مدیریت سیاستگذاری عمومی هستم و بسیار خوشحالم که با سایت پر بار حضرتعالی آشنا شدم و بهره بسیار بردم واقعا تشکر می کنم از تلاشی که برای انتقال دانش مدیریت استراتژیک در جامع ترین و روان ترین شکل خودش در این سایت انجام میدین درود بر شما مستدام باشید

    • سلام، خوشحالم که مفید بوده. بازم به سایت سر بزنید و با ما در ارتباط باشید.

      • 1401/03/24